|
اسلام جذابيت ذاتی دارد و منطبق بر فطرت خداجويی انسانی است و عمل به فرامين و احكام آن در پرتوی فقه اسلامی و ايجاد فضای رفتاری مبتنی بر اخلاق اسلامی میتواند كنشگری جنگ نرم را تبديل به عنصر جذاب و كاريزما كند و نفوذ نگاه او از هر سلاحی مؤثرتر باشد.
مهدی مطهرنيا، كارشناس مسائل بينالملل در گفتوگو با خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، با اشاره به تاريخچه بكارگيری جنگ نرم در ادبيات سياسی بينالمللی اظهار كرد: جنگ نرم كليد واژهای است كه پس از اتفاقات اخير و در بيانات مقام معظم رهبری در مقام يك استعاره و يك كلمه اثربخش در ادبيات سياسی وارد شد؛ اما در ادبيات سياسی جهان پسزمينه اين معنا را میتوانيم در نظرياتی بيابيم كه مشهور به جنگهای اطلاعاتی است.
وی ادامه داد: نخستين كسی كه از اين عنوان به طور صريح استفاده كرد «ولاديمير لوپاتين» از عناصر اطلاعاتی روسيه بود كه جنگ اطلاعاتی را به كار برد، اين اقدام در سال 1991 توسط لوپاتين صورت گرفت.
اين كارشناس مسائل سياسی با توجه به كاربرد قدرت نرم در كنار جنگ نرم، تصريح كرد: در اين چارچوب بايد عنايت از اين نكته را از نظر دور نكرد كه وقتی جنگ نرم را بكار میبريم مرجع هويتی آن را خواسته يا ناخواسته در اتمسفر گفتمانی، همراه با قدرت نرم قرار میدهيم؛ قدرت نرم اساساً مفهومی است كه سابقهای ديرينه دارد، اما از نظر سبقه بيانی بايد آن را متوجه «جوزف نای» بدانيم.
مطهرنيا افزود: «نای» قدرت نرم را در سال 1990 در كتاب «رهبری متعهدانه» به كار برد و بعدها در سال 1997 كتاب «پارادوكس قدرت آمريكا» را نگاشت و در آن سيزده صفحه به قدرت نرم اختصاص داد و در نهايتا در سال 2004 ميلادی كتاب «قدرت نرم» را نوشت، البته خود «جوزف نای» مرجع قدرت نرم را به عنوان يك مفهوم به «ای.اچ.كار» واقعگرای انگليسی نسبت میدهد كه معتقد بود روابط بينالملل از سه قدرت نظامی، اقتصادی و نرم متأثر است.
اين مدرس دانشگاه با بيان اينكه آنچه كه «جوزف نای» به عنوان قدرت نرم مطرح میكند بنا به تصريح وی در كتاب «قدرت نرم»، متوجه زمان صلح است، اظهار كرد: وی به اين مطلب میكند كه پيروزی در صلح دشوارتر از پيروزی در زمان جنگ است و قدرت نرم برای پيروزی در صلح ضروری است، لذا كاربرد دانشواژه «جنگ» بهعنوان پيشوند «نرم» در جنگ نرم تا حدودی از اين منظر متناقضنما به نظر میرسد ، چرا كه اگر بپذيريم قدرت نرم برای زمان صلح است، كاربرد آن در كنار واژه جنگ تا حدودی متاقض بروز میكند، از اين منظر به مفهوم جنگ كه نگاه میكنيم تا حدودی اين تناقض برجستهتر میشود.
مطهرنيا با اشاره به اينكه جنگ يك مناضعه مسلحانه است، خاطرنشان كرد: جنگ در روابط بينالمللی و ادبيات امنيتی و سياسی تعريف و سلاح خود را دارد و فراموش نكنيم كه جنگها متوجه ايجاد تخريبند و آنچه كه در جنگها بسيار مهم است از ميدان خارج كردن رقيب است؛ هرچه هزينههای اين معنا كمتر و فوايد آن بيشتر باشد جنگ جنبه منطقیتر و عقلايیتر خواهد داشت و كنشگر به كاربرنده آن را در منطق رفتاری منفعتمحورانه قرار میدهد.
اين كارشناس مسائل بينالمللی تصريح كرد: در جنگهاست كه به دليل همين قدرت تخريب و ويرانگری برخاسته از نبرد مسلحانه ميزان تخريبی حاصل شده عمق فاجعه جنگها را به نمايش میگذارد.
وی با اشاره به ميزان تخريب جنگ نرم و اثرگذاری آن اظهار كرد: كاربردهای «جنگ» با پيشوند «نرم» ناظر بر اين معناست كه كاربرد ابزار جديد كنترل افكار و به تبع آن رفتار آدميان در حوزه كاربرد قدرت نرمی كه متكی بر جذابيت و اغناگری است، با اهداف شوم و شيطانی، مخاطراتی به همراه دارد كه اين مخاطرات از جنگهای فيزيكی به مراتب دغدغهآورتر و ميزان تخريب آن به مراتب بيشتر است.
اين مدرس دانشگاه در مورد هدف و شيوه جنگ نرم گفت: جنگ نرم به اقدامی خصمانه برمیگردد كه با كاربرد قدرت نرم خواهان رسيدن به اهداف سياسی است و از اين منظر افكار و قلوب را نشانه رفته و فرد را به عنوان مرجع هدف در اردوگاه رقيب قرار میدهد و اينبار نه به اين منظور كه از لحاظ فيزيكی او را حذف كند، بلكه چه از منظر فيزيكی، روحی، روانی و فكری آنان را از آنِ خود میكند و بسيار خطرناكتر از جنگهای سخت است و اتلاق جنگ پيش از نرم به اين لحاظ بسيار منطقی و زيركانه است.
مهدی مطهرنيا با بياين اينكه جنگ نرم اگر چه در حوزه ادبيات سياسی جهان پيشينه معنايی ندارد، اما محتوای مفهومی داشته است، افزود: بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه در پارادايمهای نظامی موجود، منجمله پارادايم جنگ اطلاعاتی، سايبری، روانی، شبكهای، ناهمگون، نامتعارف، موزون و كلاسيك و پارادايم نظامی در حال ظهور، همچون جنگهای شبكهمحور، تأثيرمحور، غير كشنده، بدون سرنشين و دانشبنيان تا حدودی میتوانيم موجوديت جنگ نرم را در وجوهی از اشكال مختلف آن شاهد باشيم؛ اما بايد بدانيم كه اساساً جنگ نرم و پارادايم حاكم بر آن، يك پارادايم در حال ظهور و آيندهمحور است كه بيشتر نزديك میشود به جنگهای دانشبنيان كه به دنبال تأثيرمحوری در چارچوب شبكه در هم تنيده ارتباطات در لايههای گوناگون ملی، منطقهای و بينالمللی میباشد.
اين مدرس دانشگاه در ادامه سخنان خود با اشاره به قدرت نرم ايران پرداخت و اظهار كرد: آنچه كه ايران دارد مكتبی بسيار قوی و غنی به نام اسلام است كه بايد آن را در درون خود نهادينه كند؛ افسران مقابله با جنگ نرم بايد از كاركردهای ارجاعی به اين مكتب، كاركردهای عاطفی نسبت به كاركردها و پارادايمهای آن و كاركردهای فرازبانی برای معرفی آن برخوردار باشند.
مطهرنيا با اشاره به محتوای اغواگرايانه جنگ نرم تصريح كرد: اساس حركت جنگ نرم به گونهای است كه بايد جذابيت هويتی و كاريزماتيك كنشگر بر كنشپذير حاكم باشد؛ آنچه كه امروزه بيشتر به عنوان جنگ نرم مطرح میشود از محتوايی خبر میدهد كه اغواگرايانه است و نه اغناگرايانه، لذا معتقدم آنچه كه به عنوان جنگ نرم مطرح است و مصداق آن مورد توجه قرار میگيرد، جنگ اغواگرايانه است كه متكی بر قدرت غوی است.
وی تصريح كرد: جنگ نرم بر سالوس و نيرنگ و ايجاد فضای ترديد از طريق زير سؤال بردن يا تغيير هنجارهاست و به تبع آنها از بين بردن باورها و ارزشها در گامهای بعد و سپس كنترل رفتارها نمود دارد و لذا بيش از اينكه به عنوان مصداق جنگ نرم خوانده میشود بايد جنگ اغواگرايانه مبتنی بر قدرت غوی نام گذاشت.
اين كارشناس مسائل سياسی با اشاره به جذابيت فطری اسلام تصريح كرد: اسلام جذابيت ذاتی دارد و منطبق بر فطرت خداجويی انسانی است و عمل به فرامين و احكام آن در پرتوی فقه اسلامی و ايجاد فضای رفتاری مبتنی بر اخلاق اسلامی میتواند كنشگری جنگ نرم را تبديل به عنصر جذاب و كاريزما كند و نفوذ نگاه او از هر سلاحی مؤثرتر باشد؛ لذا ما دارای پتانسيلهای قوی از اين نظر هستيم، اما بايد اين پتانسيلها به فعليت درآيد و مكانيسمهای به فعليت رسانی اين مهم از اهميت بالايی برخوردار است.
اين مدرس دانشگاه با تأكيد به شناخت دقيق جنگ نرم و مصاديق آن اظهار كرد: در مرحله اول بايد نگاه ما به جنگ نرم و اغواگری آن و معين كردن مصاديق آنها از يكديگر مشخص شود، به گونهای كه دچار تناقض نشويم كه عدهای بگويند اسلام خود دارای محتوايی است كه میتوان از آن به عنوان بهترين منبع جنگ نرم استفاده كرد؛ اين تناقضگويیها در ادبيات كنونی ناشی از فقدان مفهومشناسی و تجزيه و تحليل مفهومی دقيق جنگ نرم بهويژه قدرت نرم است.
|