پایگاه خبری اتقان -  قرآنی، فرهنگی، اجتماعی
فارسی
العربی
English
 » 
پنج شنبه ٢٨ تير ١٣٩٧  -  
گروه های خبری
اخبار قرآنیاجتماعیاخبار حوزه
گزارش
مصاحبه
مقاله
گزارش تصویری
ورود به پورتال "اتقان"
ورود به سیستم
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
 
متن تصویر:




گروه خبر:  مصاحبه, اخبار برگزیده روز ١٣:١٥   1391/12/22 شماره خبر:  ٤٢٠٧
نسخه چاپي ارسال به دوست
 
عارفان حماسه ساز
سخنان معصومه بیگم آقا میرمحمدی مادر شهدای غیاثوند قیصری
کوچه شهید غیاثوند قیصری، کانون فرهنگی غیاثوند قیصری ، مادر و همسر شهیدان غیاثوند قیصری .... آدرس همین است. اینجا همه چیز به نام شهداست. با مادری صحبت کردم که همه چیزش را در راه دین هدیه کرده است همسرش، فرزاندانش و حتی اموالش را.

حاج خانم لطفا خودتان را معرفی کنید: - معصومه بیگم آقا میر محمدی هستم. همسر شهید عطاء الله غیاثوند قیصری و مادر شهدا علی و رضا غیاثوند قیصری چه سالی با حاج آقا آشنا شدید و ازدواج کردید؟ - سال 1342 . همشهری بودیم و طی مراسم ساده ای به عقد هم در آمدیم حاج آقا به چه کاری مشغول بودند؟ - ابتدا در وزارت کشور استخدام شدند ولی به خاطر فعالیت سیاسی که داشتند مدتی فراری بودند . بعد از آن در شرکت واحد مشغول شدند شما هم شاغل بودید؟ - بله من دبیر بودم فرزنذانتان کی به دنیا آمدند؟ - سال 1344 اولین پسر ما به دنیا آمد که پدربزرگم اسمش را رضا گذاشتند.دومین پسر هم سال 1345 متولد شد که نامش را علی گذاشتیم چطور بچه هایی بودند؟ - بچه های شلوغی بودند یعنی اصلا آرام و قرار نداشتند. کلاس کاراته هم می رفتند . البته علی شلوغ تر بود. مادرم، خان جون، همه کارهای بچه ها را بر عهده داشتند . خصوصا در تربیت مذهبی. بعد از شهادتشان هم گفتم که صاحب عزای اصلی مادرم هستند. بچه ها قبل از انقلاب هم فعال بودند؟ - بله با این که سن و سال کمی داشتند ولی اتاقی داشتیم که بچه ها آنجا اعلامیه ها، نوارها و عکس های امام (ره) را تکثیر و بین مردم پخش می کردند. شب 26 دی که شاه فرار کرد ، رضا در منزل نبود. مادرم از حاج آقا خواست تا بروند دنبال رضا. در همین حین رضا با صورت و دستان سیاه آمد. هرچه پرسیدیم کجا بودی؟ دائم می گفت : ممد دماغ نفتی ، آخر گذاشتی رفتی! بعد فهمیدیم که این ها تندیس های شاه را پایین آورده و آتش زده اند. از جبهه رفتن ها بگویید؟ - هم حاج و آقا و هم بچه ها در جبهه بودند. بچه ها برای رفتن به جبهه چون حاج آقا راضی نبودند دست خطشان را جعل کردند. اولین بار سال 1360 به جبهه رفتند. چگونه به شهادت رسیدند؟ - رضا سال 1361 مفقد الاثر شد. فقط 17 سال داشت. در مرحله چهارم حمله ی رمضان در رمل های فکه رضا مفقود شد. کسی نه شهادت او را دیده بود و نه اسارت و جراحتش را . متاسفانه در آن عملیات بنی صدر نیروی کمکی و آب و غذا نفرستاده بود. شاید در اثر خستگی افراد خوابشان برده یا راه را گم کرده اند. بعد از مفقودشدن رضا با این که فقط یک فرزند داشتم اما علی باز هم به جبهه می رفت . چون طبق دستور امام می دانست که این دفاع تکلیف است. علی سال 1365 در شلمچه در عملیات کربلای 5 شهید شد و جنازه اش همان طور که خودش گفته بود 10 روز بعد به ما رسید. اما تا سال 1375 از رضا خبری نداشتیم. تا این که سال 75 جنازه ی رضا را آوردند. وقتی برای شناسایی رفتم تمام استخوان هایش سالم بود . اما سر نداشت. گفتم پس سر این شهید کجاست؟ گفتند سر نداشته و از طریق پلاک شناسایی شده. چون جسم رضا از بین رفته بود و فقط استخوان هایش مانده بود گفتند می شود که او را روی قبر برادرش علی بگذاریم. وقتی جنازه رضا را برای دفن در قبر علی بردیم و سنگ لحد را برداشتند گوشه ایی از قبر باز بود. چراغ که انداختند دیدند جنازه علی بعد از 10 سال هنوز هم سالم است. هم اکنون هر دو در قطعه ی 53 بهشت زهرا دفن هستند. پدر بزرگوار شهدا حاج عطاء الله غیاثوند قیصری کی به شهادت رسیدند؟ - ایشان در بهمنشیر از طریق غذای آلوده شیمیایی شدند. تا سال 87 چندین بار مورد درمان قرار گرفتند. چون دیگر کسی را نداشتیم خودم شخصا از ایشان پرستاری می کردم. یک بار هم از ناحیه ی چشم آسیب دیدند . در بیمارستان اهواز بستری شدند . در بیمارستان به آقا امام رضا (ع) متوسل شدند و شب خواب دیدند که آقا آمد دست بر چشمشان کشید. صبح دکتر ها که برای معاینه آمده بودند همگی شگفت زده شده بودند. حاج آقا پس از یک دوره طولانی بیماری در سال 87 به شهادت رسیدند. کتاب عارفان حماسه ساز چگونه تدوین شد؟ - همیشه تمام دغدغه من و حاج آقا این بود که از شهدا نامی باقی بماند. شناخته شوند و نسل های بعدی ارتباط خود را با شهدا حفظ کنند. این بود که با کمک دوستان نامه های علی و رضا را در زمان جبهه جمع آوری کردیم و مصاحبه هایی را با افردای که ایشان را می شناختند انجام دادیم . افرادی مثل حاج علیرضا پناهیان یا حاج حسن محققی. همه را در قالب کتابی با عنوان عارفان حماسه ساز به چاپ رساندیم تا یاد و خاطره ی راه این دو شهید را حفظ کرده باشیم. کانون فرهنگی شهدای غیاثوند قیصری چگونه آغاز شد؟ - حاج آقا اصرار داشتند کاری کنیم که از شهدا نامی باقی بماند. می گفتند ما که دیگر فرزندی نداریم . تصمیم گرفتیم برای آینده سازان این مملکت کاری کنیم . نمی خواستیم در خانه ی شهدا بسته باشد این بود که با همکاری شهرداری منطقه این ساختمان را تبدیل به کانون فرهنگی با نام شهدا کردیم . مدیریت اینجا را خانم زهرا بادی به عهده دارند و ایشان تمام زحمات اینجا را می کشند. خانم بادی که در جلسه حضور داشتند درباره فعالیت های موسسه توضیح دادند که : عموم مراجعین اینجا خانم ها هستند و اکثریت کادر اجرایی نیز خانم هستند. سایتی به نام اسوه با محوریت زن و تربیت همچنین موسسه ی قرآنی اسوه زیر نظر کانون فعالیت میکنند. درمانگاه پزشکی اسوه با محوریت طب سنتی و کانون جوانان اسوه نیز از دیگر بخش های کانون هستن. کلاس های قرآنی، نهج البلاغه، دوره های آموزشی ، واحد مشاوره ، صندوق قرض الحسنه و... از فعالیت های کانون هستند. هنگام برگشت به سر در ورودی نگاهی می اندازم. عکس سه شهید در کنار هم نقش بسته است. شهدایی که بودنشان برکت بود و امروز که نیستند پایه های محکم نظام و اسلام هستند. . .

 
نظرات بینندگان
کاربر مهمان
1392/01/22 15:29
0
0
یاد شهدا را زنده کردید. بسیار خوب بود. سپاس فراوان
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر: